شهاب الدين احمد سمعانى

29

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

8 . - المؤمن معنى مؤمن ، مصدّق است و حق - جلّ جلاله - مصدّق خواند خود را 1 ، و هو علمه سبحانه بانّه صادق 2 . و معنى اين كلمه در وصف او - سبحانه - علم اوست كه او صادق است . و روا باشد كه معنى اين كلمه تصديق باشد بندگان مؤمن را ، و آن علم او باشد - جلّ جلاله - به صدق ايشان . و روا باشد كه معنى مؤمن امان‌دهنده بود و حق - جلّ جلاله - امان‌دهندهء مؤمنان است . و روا باشد كه معنى مؤمن مصدّق وعده باشد . و چون مرد خود را به سمت مؤمنى آشكارا كرد و حليت صفت ايمان بر جيد روزگار خود بست ، و دست در عروهء وثقى زد ، شرط آن است كه در تصديق به نهايت تحقيق رسد ، و در حدائق حقايق ايمان به اقدام صدق و ايقان بخرامد ، و قدم بر جادهء صراط المستقيم ثابت دارد 3 ، توتياى توبت و انابت در بصر دين كشد ، قرط خشوع و خضوع در گوش يقين كند ، قلادهء توحيد بر جيد تجريد بندد ، كمر تسديد بر ميان تفريد بندد ، / a 8 / شراب محبت از دست ساقى صدق بكشد ، تيغ همّت از نيام عشق بركشد ، در باغ لطائف گل معارف به چند 4 ، به تيغ هدى سر شرّ غوغاى هوا بزند ، بر بساط بسط مؤدّب بود در قبضهء قبض ساكن و مستقرّ باشد ، در دار القرار اقرار به وحدانيّت حق - سبحانه و تعالى - مقرّ گردد 5 ، در ميان صفاى صفوت و مروهء مروّت سبعى كند . قرطهء فقر در نقطهء دل پوشاند ، گل توكّل به مشام استسلام دارد ، در سكر و صحو و اثبات و محو قدم عالم علوى و سفلى بر هم زند ، و چون